نويسنده وبلاگ "آهستان "، مطلبي را با عنوان "بيتوجهي اصلاحطلبان به مطالبات مردم، از زبان خودشان " در يكي از پستهاي وبلاگ خود منتشر كرده است.
برپايه اين گزارش در اين مطلب آمده است:
سيد محمد خاتمي (سال 80): اگر به نظرسنجيها مراجعه كنيد، 70 يا 80 درصد مردم ميگويند مشكلات اقتصادي مشكل اصلي آنهاست. محمدرضا خاتمي (سال 80): امروز بيشترين انتقاد به دولت در زمينه مسائل اقتصادي است كه در جاي خود ميتواند انتقاد برحقي باشد.
رجبعلي مزروعي (سال 79) در پاسخ به اين سوال كه مجلس ششم براي حل مشكلات اقتصادي چه طرحها و برنامههايي داشته؟ گفت: قرار نيست مجلس ششم، مسائل اقتصادي را دنبال كند!
بهزاد نبودي (سال 82) هيچكس از خاتمي انتظار حركتهاي اقتصادي عظيم را نداشت؛ مردم خاتمي را بخاطر شعارهاي ديگري انتخاب كردند!
محمد عبايي خراساني عضو مجمع روحانيون(سال 81): مشكلات مردم اقتصادي است نه سياسي.
مهدي كروبي (سال 79) نگراني من اينست كه اگر مجلس نتواند اين نيازها را منعكس كند، در جامعه سرخوردگي به وجود بيايد.
محمد قمي عضو فراكسيون مجمع روحانيون مبارز(سال 81): جدايي از مسير مردم آفت بزرگي براي اصلاحات است و نبايد مسير جريان دوم خرداد از مسير مردم جدا شود. دوم خرداد نتوانسته آنطور كه بايد مطالبات مردم را محقق كند. تا حدود زيادي، راه مجلس از راه مردم و مشكلات آنها جداست. دليل آن نيز بها دادن بيشتر به مسائل سياسي است.
مقدمي زاده(عضو فراكسيون دوم خرداد، سال 80): مشكلات و خواستههاي مردم چيز ديگري است، با اين حال ما در حال دعوا هستيم كه اختيارات رييس جمهور را بيشتر كنيم و يا قانون انتخابات را عوض كنيم. مجلس و دولت اگر به نيازهاي اساسي مردم بيشتر توجه كنند، بهتر است. مردم ما را نفرين و لعنت ميكنند كه چرا به مشكلات آنها رسيدگي نميشود.
كروبي (سال 79): امروز جامعه با مشكلات زيادي همچون كمبود سرمايهگذاري، عدم اشتغال و بيكاري، كمبود دارو و درمان، مسكن و مشكلات ازدواج جوانان كه اين قدر از آنها دم ميزنيم، روبروست. چون فضاي بعد از دوم خرداد به گونهاي شكل گرفته كه بيشتر جناحي است، ما در پرداختن به مسائل اصلي كاملا موفق نبوديم و در كارنامه مجلس ششم تا اينجا، موضوعهاي سياسي و مطبوعاتي بيشتر به چشم ميخورد.
طاهره رضازاده (عضو فراكسيون همبستگي و مشاركت، سال 81) : رييس جمهور در 5 سال گذشته با پشتوانه و اختياراتي كه داشت، كاري براي مردم و كشور انجام نداد. ما نيز در مجلس ششم كاري انجام نداديم. ما اشتباه كرديم و از همان اول سياستزده شديم و كارهاي اساسي را انجام نداديم. شعار توسعه سياسي و آزادي براي مردمي كه حق و حقوق اوليهشان تامين نشده، واقعا يك جوك است!
رسول منتجب نيا(سال 81) اكثريت نمايندگان بيشتر دنبال مسائل سياسي بودهاند. به همين دليل موفق به برنامهريزي صحيح و اولويتدار نشدهاند. مجلس ششم كه نام اصلاحات را بر روي خود گذاشته، تا اين لحظه متاسفانه موفق به انجام بسياري از وظايف و رسالتهاي خود نشده است. الهه كولايي (سال 82) مجلس ششم بيشتر اوقات خود را صرف مسائل سياسي كرده است، در صورتي كه همه مشكلات ما سياسي نيست و در بخش علمي و فرهنگي، مشكلات فراواني داريم. بايد بدانيم اسطوره سازي و شعار دادن، مشكلي را از جامعه حل نميكند.
محمدرضا باقري (عضو فراكسيون مجمع روحانيون، سال 82): برخي اعضاي هيات رييسه مجلس به خصوص دو نائب رييس آن (بهزاد نبوي و محمدرضا خاتمي) بيشتر به فكر كارهاي سياسي و حزبي خودشان هستند. بيشتر وقت خود را صرف امور سياسي ميكنند لذا كمتر وقت صرف بهتر اداره شدن مجلس و مشكلات قانونگذاري و نظارت مينمايند.
محسن آرمين (30 مهر 79):هم اكنون در دولت و مجلس مديريت اجرايي قوي نداريم. ميان توقعات مردم و توان نيروهاي اصلاحگرا در زمينه پاسخگويي فاصله زيادي وجود دارد. علت اين امر ناشي از آن است كه روند اصلاحات نتوانسته از قدرت اجتماعي به نحو صحيح در عرصه عمل استفاده كند.
محسن ميردامادي( 2 آذر 79) به نظر ميرسد اصلاحطلبان تمام توان خود را براي فتح كرسيهاي مجلس ششم به كار بستهاند و براي مجلس و پس از پيروزي در انتخابات، برنامه مشخصي نداشتهاند!
احمد حكيمي پور (14 آذر 80 روزنامه آفتاب يزد): يك روز تمام توجهات به وزارت كشور و وزارت ارشاد است تا شعارهاي انتخاباتي ما را محقق كند، روز بعد روزنامهها و ميتينگهاي دانشجويي به كانون توجهات تبديل ميشود. يك روز مجلس و كميسيون اصل نود ميشود گرانيگاه توجهات. يك روز كميسيون جديد تشكيل ميشود و طرح سه فوريتي و دو فوريتي و شعار رفراندوم و از اين قبيل پراكندهكاريهايي كه تاريخ مصرف روزانه دارند و شب تصميمگيري مي شود، صبح عمل ميشود و عصر همان روز شكست ميخورد!
اكبر اعلمي (10 مرداد 81) وقتي مجلس به كابينه دوم دولت تبديل شود و وقتي نماينده بخاطر گرفتن امتيازي از وزير، از حق خود چشمپوشي ميكند، مشخص است كه وزير بيكفايت، حيثيت مجلس را به چالش فرا ميخواند. اگر هنگام استيضاح وزير (عبدالعليزاده وزير مسكن) در مقابل توهينها احسنت نميگفتيم، اگر آنروز كه معاون وزير نفت از نماينده مجلس شكايت كرد، او را به مجلس راه نميداديم، اگر اين مجلس در برابر وزارتخانهاي كه براي اخراج نماينده مجلس به پليس 110 متوسل شد، سكوت نميكرد امروز شاهد اين اهانتها نميبوديم.
جواد اطاعت عضو فراكسيون جبهه مشاركت (30 بهمن 81): 90 درصد نمايندگان نميدانند چه چيزي را تصويب كردهاند و اگر امروز ساعت 12 برويد جلوي مجلس و يقه هر نماينده را بگيريد خودش نميداند چكار كرده و به چه چيزي راي دادهاند!
و بالاخره روزنامه حيات نو (24 آبان 79): اصلاحطلبان حتي بعد از تسلط بر دولت و مجلس، هنوز هم با لهجه اپوزيسيون صحبت ميكنند و تمايل دارند به عنوان يك حزب اپوزيسيون باقي بمانند. اصلاحطلبان با لهجهاي دوگانه سخن ميگويند، در پاي صندوقها با لهجه اپوزيسيون سخن ميگويند و آن هنگام كه در راس وزارتخانههاي دولتي قرار ميگيرند، به لهجه مستوفيان ديواني… رشد انديشه اصلاحطلبي، بنيادي سلبي دارد و تبديل شدن اين نكته به استراتژي، از خطاهاي اصلاحطلبان است… استفاده از مردم توسط اصلاحطلبان تنها به صندوقهاي راي محدود شده و در استراتژي آنها، مردم تماشاگراني غيرفعال هستند…

کارنامه اقتصاد سياسي اصلاح طلبان
محمد مهدي تهراني: شاید با گذشت سال ها از فعالیت دولت اصلاحات کارنامه اقتصادی این دولت نیز در اذهان عمومی به فراموشی سپرده شده باشد و مردم از آنچه که بر اقتصاد ایران طی آن سال ها رفته است، تصویر واضحی نداشته باشند، اما یقینا یاران خاتمی که آن روز در کنار او بودند، این واقعیت ها را به خاطر دارند. اگر واقعیت ها در کنار هم قرار بگیرند، آن گاه است که می توان به نقدهای پی در پی اصلاحاتیان که امروز خود را منجی اقتصاد ایران اسلامی جلوه می دهند، واقع بینانه تر نگاه کرد. نقدهای کسانی که شاید به میزان این سال ها در سال های حاکمیتشان در باب اقتصاد سخن نگفته بودند! شاید امروز در حوزه اقتصاد با کاستی هایی مواجه بوده باشیم، اما هنگامی می توان در خصوص این کاستی ها قضاوت عادلانه کرد که واقعیت های اصلاحات را نیز در نظر بگیریم. آن زمان را هم به خاطر بیاوریم که حتی صبر داعیان اصلاح طلبی هم لبریز شده بود و در برابر رسانه های عمومی از ناکارآمدی ها می گفتند.
«ما قبل از دوم خرداد اعلام کردیم که خاتمی مرد اقتصاد نیست.» جمله فوق اعترافی است که بهزاد نبوی قبل از آغاز 4 سال دوم ریاست جمهوری خاتمی بیان کرد. در بازه زمانی فعالیت دولت اصلاحات اگر چه برخی برنامه های اقتصادی پیش رفت و برنامه توسعه هم تدوین شد، اما نگرش مشخصی در خصوص اقتصاد وجود نداشت و همین عدم وجود نگرش مشخص به تناقضات در عملکرد می انجامید. کاستی های اقتصادی در دولت اصلاحات تا بدانجا بود که نه رقیبان و مخالفان که یاران خاتمی هم لب به گلایه و شکایت گشودند و از معضلات اقتصادی سخن به میان آوردند.
قضاوت در خصوص عملکرد اقتصادی اصلاحات را نخست به روزنامه کارگزاران می سپاریم. کارگزاران طی مقاله ای با عنوان "سه دهه سرگشتگی تئوریک" شرایط اقتصادی را در زمان خاتمی این گونه به تصویر می کشد:«پیروزی سید محمد خاتمی برای منتقدان تعدیل اقتصادی به معنای تصحیح آن سیاستها شد، خاتمی از اردوگاه چپ سیاسی میآمد و از همین رو اقتصاددانان ایستاده در این اردوگاه چنین میپنداشتند كه وزیر ارشاد مستعفی هاشمیرفسنجانی در این حوزه نیز پایبند سیاستهایی نزدیك به چپ اقتصادی یا حداقل نهادگرایی خواهدبود.»
این روزنامه می افزاید:«خاتمی آن كرد و همان نكرد، دكتر حسین نمازی وزیر اقتصاد میرحسین موسوی به كابینه دعوت شد تا در كنار مرحوم دكتر نوربخش و دكتر محمدعلی نجفی سه ضلع اقتصادی دولت خاتمی را تشكیل دهند. نتیجه این تركیب معلوم بود، دولت خاتمی اگر حاشیهای داشت، اختلافنظر در میان افراد تیم اقتصادی او بود كه در تمام تركیبهای دو رئیس بانك مركزی وی، چند رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی دولت او و بالاخره سه وزیر اقتصاد دو كابینه خاتمی هیچگاه پایان نگرفت.»
آنچه گذشت ناظر به اختلافات شدید در درون تیم اقصادی خاتمی است. تیمی که کاملا شکننده بود و از افرادی با مواضع کاملا پارادوکسیکال تشکیل شده بود. در واقع گفتگوی تمدن های خاتمی به حوزه اقتصاد هم تسری پیدا کرد و این شد که بسیاری از تصمیمات و برنامه های کلان مانند طرح ساماندهی اقتصادی بدون سرانجام باقی ماند.
محمد سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب با اشاره به این اختلافات می گوید:«تیم اقتصادی دولت خاتمی، تیم متجانسی نبود که بتواند مسائل را به طور هماهنگ پیگیری کند.» او می افزاید:«کسانی که در دولت سابق (دولت سازندگی) تفکر سیاست تعدیل اقتصادی را تعقیب می کردند، با بن بست مواجه شدند و در دولت خاتمی هم قطعا ناموفق عمل کردند و برای اقتصاد کشور ایجاد مشکل کردند.»
عدم هماهنگی بدنه دولت با طرح های کلانی که در دستور کار قرار می گرفت، مشکلاتی را ایجاد می کرد و به اجرای ناموفق و ناقص برنامه ها می انجامید. گاها دولتمردان ناچار می شدند تا با زبانی تهدید آمیز سخن بگویند. آن گونه که محمد رضا عارف در خصوص طرح ساماندهی اقتصادی و کارشکنی بدنه دولت سخن گفت:«اگر مسئولی به طرح ساماندهی اقتصادی اعتقادی ندارد باید محترمانه کنار رود. همه مسئولان باید مصوبات دولت را اجرا کنند اگر نه بروند جای دیگری خدمت کنند و اجازه دهند کسی که معتقد است، بیاید و کار کند.»
سرگشتگی تئوریک در دولت اصلاحات تبعات و پیامدهایی را هم طبعا برای کشور به دنبال داشت. شاید این همه به خاطر آن بود که اصلاح طلبان صرفا به رسیدن به قدرت فکر کرده بودند و برنامه مدون و مشخصی برای اداره کشور نداشتند. میردامادی به این واقعیت در خصوص مجلس شورای اسلامی اعتراف می کند:«اصلاح طلبان تمام توان خود را برای فتح کرسی های مجلس ششم به کار بستند و برای پس از پیروزی برنامه مشخصی نداشته اند.»
عدم آگاهی و اشراف کافی شخص رئیس جمهور گاها مشکل ایجاد می کرد. تا آنجا که هنگام اجرا گاها حتی شخص رئیس جمهور هم به یک باره دچار تردید می شد. محمد علی نجفی در این خصوص می گوید:«آقای خاتمی بعضی اوقات حتی در مورد این برنامه ها (برنامه سوم) که در سطح دولت توافق بر روی آن شده بود و با سختی و صرف وقت زیاد تنظیم شده بود، دچار تردید می شد. کسی در مورد یک یا چند ماده برنامه با ایشان صحبت می کرد و در دل ایشان تردید و نگرانی پیدا می شد که آیا این تصمیمی که گرفته شده درست است یا خیر. حتی در برخی از موارد بسیار مهم و بحث برانگیز برنامه که مورد موافقت دولت قرار گرفته بود، دچار شک و تردید شدند و خیلی بدشان نمی آمد که مجلس آن را تصویب نکند. در واقع ایشان هیچ گاه اطمینان صد در صد نسبت به برخی مواردی که در دولت تصویب شده بود، نداشتند.»
در واقع اگر چه امروز دولتمردان اصلاحات برای جلب نظر مردم و زمینه سازی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده از معضلات اقتصادی و راهکارها سخن به میان می آورند، اما خود در هنگام عمل هیچ خط مشی مشخص و درستی را نتوانستند در حوزه اقتصاد به کار بگیرند. در بازه زمانی فعالیت اصلاح طلبان، مشکلات معیشتی مردم به فراموشی سپرده شد. آنچه مطرح بود، توسعه سیاسی بود و آزادی اندیشه و حقوق بشر و جامعه مدنی و عناوینی از این دست. عناوینی که جز آشفته کردن فضای کشور هیچ دستاوردی به همراه نداشتند. این بدین معنا نیست که در دوره اصلاحات هیچ کار اقتصادی انجام نشده باشد، بلکه بدین معناست که مشکلات مردم هیچ گاه در اولویت کاری اصلاح طلبان قرار نداشته است. و دقیقا به همین خاطر است که نمی توان اینان را فرشته نجات اقتصاد ایران قلمداد کرد.
مسعود نیلی هم اشاره به عدم اطلاع درست خاتمی از مسائل اقتصادی دارد. او می گوید:«درست است که آقای تاج زاده معاون سیاسی وزیر کشور بود ولی در بعد سیاسی به طور کامل مورد اعتماد شخص آقای خاتمی بود و همچنان هم هست. ما نیاز داشتیم که در سازمان برنامه هم شخصی چون آقای تاج زاده در امور اقتصادی باشد. لازمه وجود چنین شخصی هم این است که آقای خاتمی خواسته های اقتصادی خود را ترسیم و سپس بررسی کنند که برآورده کردن این خواسته ها به قیافه چه کسی می خورد. اما در حوزه اقتصادی چنین اتفاقی نیفتاد. دلیل آن هم مشخص نبودن تفکر شخص رئیس جمهور از اقتصاد بود.»
باید بپذیریم ناکامی های اقتصادی در دوره اصلاحات بیشتر ناشی از تصمیم گیران کشور بود. بگذاریم حقایق را شخص سید محمد خاتمی بگوید:«بخشی از ناکامی های طرح ساماندهی اقتصادی به خاطر ناموفق بودن مدیریت هایی بوده که ما داشتیم. یعنی کار را انجام ندادند. طرح هایی که بنا بود ظرف 6 ماه تهیه شود، فراهم نشد.»
علت آنچه خاتمی بدان اعتراف می کند، همان آلیاژی بودن تیمی است که او برگزیده و عدم نگرش مشخصی که رئیس جمهور می بایست می داشت. آن چنان که عطریانفر هم تصریح می کند:«رک بگویم قابل قبول نیست که بعد از گذشت سه و نیم سال تازه شاهد بروز اختلاف میان دو نظریه اقتصادی یک کابینه مشترک باشیم. به عقیده من تیم اقتصادی آقای خاتمی آلیاژی است و آزمون و خطاهای زیادی در این دوره سه و نیم ساله داشته است. اما چون آلیاژها ذاتا ناهمگونند، نمی توان کاری کرد. الان آقای خاتمی باید یک نگاه واحد اقتصادی برای دولت در نظر بگیرد.»
خاتمی در میان این تیم شکننده اقتصادی خود نوید می داد که به زودی خبرهای خوش اقتصادی را به مردم خواهد داد. اما هیچ گاه خبری از آن خبرها نشد! و او در نهایت از روی ناچاری به نارسایی ها اعتراف کرد:«باید به نارسایی ها اعتراف کنیم... توان ما کمتر از آن بود که بتوانیم پاسخ مطالبات و توقعات صحیح جامعه را بدهیم.»
جالب آنجاست که کسانی که به ضعف و کم کاری های اقتصادی خود واقف و معترف بودند، برای آنکه نظر مردم را به خود جلب کنند، امروز از اقتصاد می گویند. کسی نیست از وعده و وعید های دوم خرداد بپرسد که به چه سرانجامی رسید. و چرا امروز یاران خاتمی هم او را مرد عمل نمی دانند. آن گونه که محسن کدیور هم اعتراف می کند:«آقای خاتمی یک حسنی دارند و آن اینکه انسان صادقی هستند و هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست هم لازم است... شما یک مورد را نشان بدهید که سران محافظه کاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشند و یک مورد را هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد.»
در واقع آن چه یاران خود خاتمی هم به آن اذعان داشته و دارند این است که خاتمی مرد عمل و مرد ایستادن نیست. حال پاسخ این سوال که چرا این یاران دوباره گرداگرد خاتمی حلقه زده اند را طبعا می بایست در مصالح سیاسی شان جستجو کرد. مصالحی که هر روز اقتضائی دارد و امروز این گونه اقتضاء می کند.